"/> آسمون وقتی آبیه زیباتره!
 
برای دیدن ادامه ی پست ها به ادامه مطلب مراجعه کنید :

مطلب رمز دار : سورس برنامه های نوشته شده توسط خودم

نوشته شده توسط :مجتبی گودرزی
پنجشنبه 18 شهریور 1389-01:30 ق.ظ

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


آزمون اخذ گواهینامه تخصصی ازدواج!

نوشته شده توسط :مجتبی گودرزی
چهارشنبه 17 شهریور 1389-01:01 ب.ظ

با توجه به اینکه طبق گفته رییس جدید سازمان ملی جوانان، قرار است اخذ گواهینامه تخصصی ازدواج برای پسران اجباری شود و دخترها تنها اجازه بله گفتن به کسانی را داشته باشند که دوره سه ماهه مهارت های ازدواج را گذرانده باشد. از اینرو، یک نمونه آزمون اختصاصی طراحی کرده ایم تا در پایان دوره، جوانان را با آن محک بزنند و گواهینامه ازدواج را به کسانی بدهند که در پاسخگویی امتیاز خوبی کسب کرده باشند.

سوال: در جاده زندگی مشترک، هر یک از تابلوهای زیر به چه مفهومی اشاره دارند؟

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

الف. فرمان زندگی را از همان اول، خودت به دست بگیر
ب. اگر پرسپولیسی هستی آنگاه همسرت نباید استقلالی باشد


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

الف. انتخاب همسر از بین آدمهای برجسته
ب. شکم برجسته ممنوع!


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

الف. همیشه راه راست را برو
ب. به طرف منزل مادرزن


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
ازدواج:
الف. آغاز آزادراه روابط
ب. ‌پایان روابط آزاد


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

الف. لطفا موالیدتان را کنترل کنید!
ب. یکی کمه، دو تا غمه، سه تا که شد خاطرجَمعه!


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

الف. به سراغ شوهر که می روی تازیانه را فراموش نکن!
ب. کتک زدن ممنوع


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

الف. همسرت را نپیچان
ب. دم درآوردن ممنوع!


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

الف. ماه عسل به دریا نروید، غرق می شوید، حسرت به دل می مانید!
ب. زیرآبی رفتن ممنوع


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

الف. وفاداری در حد سگ
ب. اخلاق سگی ممنوع


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

الف. به پای هم پیر شوید
ب. پیرتان در می آید!


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

الف. ladies next
ب. محل وقوع عشق های خیابانی


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

الف. بعد دوسال راه میندازیم یه مخزن گنده جوجه کشی!
ب. دو فرزند کافی است!


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

الف. همدیگر را دور نزنید!
ب. دور همدیگر بگردید!


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

الف. هنگام دعوا از چکش استفاده نکنید
ب. زندگی شما به بن بست رسیده است


پاسخ صحیح از بین گزینه های فوق = کسب گواهینامه تخصصی ازدواج


منبع: وبلاگ آنی دالتون به نقل از عصر ایران



کوتاه قدترین مرد جهان !

نوشته شده توسط :مجتبی گودرزی
چهارشنبه 17 شهریور 1389-12:59 ب.ظ

"ادوارد نینو هرناندز" که در بوگوتای کلمبیا زندگی می کند بعنوان کوتاه قدترین مرد جهان معرفی و نامش در کتاب رکوردها گینس ثبت شد. او 24 سال دارد و 70 سانتیمتر قد بطوریکه 1.5 اینچ (4 سانتیمتر) کوتاه تر از صاحب سند مالکیت سابق این رکورد از چین "پینگ پینگ" است. ادوارد که منحنی رشدش از 2 سالگی متوقف شد با همین قد کوتاه کنار آمده، به رقص کلمبیایی علاقه دارد و آرزویش داشتن یک مرسدس بنز است.

اما از آنجا که همیشه درب روی یک پاشنه نمی چرخد او تنها تا 14 اکتبر فرصت دارد تا رکوردار این عنوان باشد. چون نوجوان کوچولوی دیگری بنام "Khagendra Thapa" از نپال که قدش بمراتب کوتاهتر از او و حدود 56 سانتیمتر است در انتظار رسیدن به سن قانونی و احراز شرایط است و بزودی جای او را بعنوان رکوردار کوتاه قدترین مرد جهان خواهد گرفت تا دیگر کسی ادعایی به کـوچـولـو بـودن نکند ...


 لطفا تا باز شدن كامل عكسها شكیبا باشید
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را انتخاب كنید

کوتاه قدترین مرد جهان | www.Persian-Star.org


کوتاه قدترین مرد جهان | www.Persian-Star.org


کوتاه قدترین مرد جهان | www.Persian-Star.org


کوتاه قدترین مرد جهان | www.Persian-Star.org


کوتاه قدترین مرد جهان | www.Persian-Star.org


کوتاه قدترین مرد جهان | www.Persian-Star.org


کوتاه قدترین مرد جهان | www.Persian-Star.org


کوتاه قدترین مرد جهان | www.Persian-Star.org


کوتاه قدترین مرد جهان | www.Persian-Star.org


کوتاه قدترین مرد جهان | www.Persian-Star.org


کوتاه قدترین مرد جهان | www.Persian-Star.org




گفتگو با حضرت آدم ابوالبشر

نوشته شده توسط :مجتبی گودرزی
چهارشنبه 17 شهریور 1389-12:42 ب.ظ

نامت چه بود ؟
آدم

فرزند ؟
من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت

محل تولد ؟
بهشت پاك

اینك محل سكونت ؟
زمین خاك

آن چیست بر گرده نهادی ؟
امانت است

قدت ؟
روزی چنان بلند كه همسایه خدا، اینك به قدر سایه بختم به روی خاك

اعضاء خانواده ؟
حوای خوب و پاك، قابیل خشمناك، هابیل زیر خاك

روز تولدت ؟
روز جمعه، به گمانم روز عشق

رنگت ؟
اینك فقط سیاه، ز شرم چنان گناه

چشمت ؟
رنگی به رنگ بارش باران، كه ببارد ز آسمان

وزنت ؟
نه آنچنان سبك كه پرم در هوای دوست ... نه آنچنان وزین كه ننشینم بر این خاك

جنست ؟
نیمی مرا ز خاك، نیمی دگر خدا

شغلت ؟
در
كار كشت امیدم

شاكی تو ؟
خدا

نام وكیل ؟
آن هم خدا

جرمت ؟
یك سیب از درخت وسوسه

تنها همین ؟
همین !!!

حكمت ؟
تبعید در زمین

همدست در گناه ؟
حوای آشنا

ترسیده ای ؟
كمی

ز چه ؟
كه شوم اسیر خاك

آیا كسی به ملاقاتت آمده ؟
بلی

كه ؟
گاهی فقط خدا

داری گلایه ای ؟
دیگر گلایه نه!، ولی ...

ولی چه ؟
حكمی چنین؛ آن هم به یك گناه!؟

دلتنگ گشته ای ؟
خیلی زیاد

برای كه ؟
تنها خدا

آورده ای سند ؟
بلی

چه ؟
دو قطره اشك

داری تو ضامنی ؟
بلی

چه كسی ؟
تنها كسم خداست

در آخرین دفاع ؟
می خوانمش كه چنان اجابت كند دعا

منبع: DiaMethod



تاریخچه سیستم عامل ویندوز از ابتدا تاکنون

نوشته شده توسط :مجتبی گودرزی
چهارشنبه 17 شهریور 1389-12:08 ب.ظ

بسیار مختصر و خاطره انگیز !


مایکروسافت ویندوز "Microsoft Windows"، در فرهنگ رایانه عنوان سیستم‌عاملی است که شرکت مایکروسافت آن ‌را برای رایانه‌های شخصی (PC) تولید کرده‌ است. این سیستم‌عامل، نسخه‌های متعددی دارد که از سال ۱۹۸۵ تاکنون به بازار عرضه شده‌اند.

Windows 1.0

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

در سال 1983 شركت مایكروسافت خبری درباره ابداع اولین واسطه گرافیكی كاربری برای سیستم عامل MS-DOS بنام Windows منتشر كرد. این سیستم عامل گرافیكی برای كامپیوترهای IBM و سازگار با آن طراحی شده بود. مایكروسافت مدل این واسطه گرافیكی را از روی سیستم عامل MacOS متعلق به كامپیوترهای Apple اقتباس كرده بود.

اولین نسخه مستقل مایكروسافت ویندوز، یعنی نسخه 1.0 در نوامبر سال 1985 وارد بازار شد ولی فاقد كاركرد لازم برای جلب توجه عموم بود. ویندوز 1.0 یك سیستم عامل كامل بشمار نمی رفت و در حقیقت یك MS-DOS گسترش یافته بود و نواقص ذاتی و الگوهای آنرا به ارث می برد. علاوه براین، چالش های قانونی با Apple باعث محدودیت كاركردی بیشتر آن می شد. برای مثال ویندوز 1.0 تك پنجره ای بود و پنجره های مختلف آن نمی توانستند بر روی یكدیگر یا كنار هم قرار گیرند. همچنین سطل زباله فایلهای پاك شده نیز نداشت، زیرا Apple حق قانونی این ابداع را متعلق به خود می دانست. بعدها مایكروسافت با امضای یك موافقتنامه اعطای گواهی، این محدودیت را برطرف كرد.


ادامه مطلب

تقدیم به طرفداران پی سی هوم

نوشته شده توسط :مجتبی گودرزی
چهارشنبه 17 شهریور 1389-01:49 ق.ظ

 این دسته گل رو به تمام کسانی که مطالب پی سی هوم رو دنبال می کنند و نظر نمیدند تقدیم می کنم: 

و این دسته گل دومی رو به کسانی که نظر دادند تقدیم می کنم :

دلیل این که وبلاگ دیر به دیر آپدیت میشه اینه که یکم سرم شلوغه و مهم تر اینه که می خونین و کم لطفی می کنین و نظر نمیدین پس :

توجه...                توجه...

 

از این به بعد همتون باید نظر بدید اگه ندید ... خب ... هیچی نمیشه ... ولی به هر حال باید نظر بدید ... آره دیگه ... خب ما هم دل داریم دلمونو نشکونین...

 



تصاویر میکروسکوپی از گرده‌افشانی گلها و گیاهان

نوشته شده توسط :مجتبی گودرزی
چهارشنبه 17 شهریور 1389-01:36 ق.ظ

گرده‌افشانی فرآیندی مهم در چرخه تولیدمثل در گلها و گیاهان دانه دار است. بطورکلی گرده افشانی به انتقال دانه‌های گرده از پرچم یک گل که عضو نر گیاه به حساب می‌آید به روی کلاله گیاه مادگی همان گل یا گل دیگری از همان گونه گفته می‌شود و از آنجایی که دانه‌های گرده قدرت تحرک ندارند گرده افشانی بوسیله حشرات یا بوسیله باد و یا طرق دیگر منتقل می‌شود تا بدین ترتیب آمیزش دو یاخته (لقاح) و در نهایت تولیدمثل گیاه صورت پذیرد.

همان گرده ای که در هر بهار برای خیلی ها ایجاد آلرژی و حساسیت می کند و در بعضی مواقع اشک و آبریزش بینی را نیز بدنبال دارد. که آن گروه از افرادی که در همین رابطه در عذابند اکنون با کمک تصویربرداری میکروسکوپی می توانند چهره واقعی و زیبای گرده های گل را ببینند. تصاویر میکروسکوپی زیر که توسط "Martin Oeggerli" از عکاسان مطبوعات "ZUMA Microfilming" سوئد تهیه شده مربوط به گرده‌ گل ها و گیاهان مختلف می باشد که بسیار دیدنی و حیرت انگیز است ...


 لطفا تا باز شدن كامل عكسها شكیبا باشید
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را انتخاب كنید

دانه ای از گرده درخت توسکا که در مناطق پوشیده از درخت شمال امریکا بوفور ایجاد آلرژی می کند

دانه ای از گرده درخت افرا که بخاطر چسبندگی خاص آن بیشتر توسط حیوانات به مناطق دیگر منتقل میشود

دانه ای از گرده کاج

گرده های گلی موسوم به "فراموشم مکن" که یکی از ریزترین گرده های گیاهی جهان بوده و قطر آن پنج هزارم میلیمتر است و دارای آلرژی زایی بسیار قوی می باشد

گرده های غنی از پروتئین شبدر سفید

 


گرده های بیشتر

Username And Passwords of NOD32 یوزر نیم و پسورد برای ناد 32

نوشته شده توسط :مجتبی گودرزی
چهارشنبه 17 شهریور 1389-01:32 ق.ظ

Username: EAV-31048478
Password: fpenk32m78
Expiry Date: 15.11.2010

Username: EAV-31048482
Password: u3efapk3av
Expiry Date: 15.11.2010


یوزر و پس های بیشتر

رازهای آرامش و شادی در زندگی

نوشته شده توسط :مجتبی گودرزی
چهارشنبه 17 شهریور 1389-01:26 ق.ظ

راز های آرامش و شادی در زندگی

در دنیای پراضطراب و سراسر استرس امروز، آرامش و راحتی خیال نعمتی است كه بسیاری آرزوی آن را دارند. اما برای رسیدن به آرامش تنها آرزو كافی نیست، بلكه باید قدم پیش نهاد و كاری كرد. آن چه در پی می آید برخی تكنیك های روانشناختی است كه ضمن كمك به رفع تشویش و نگرانی، آرامش، نشاط و شادی را در زندگی ما رونق می بخشد.

راز اول: با خدا ارتباط برقرار كنید

حداقل نیاز انسان به روح خدایی، مانند احتیاج نوزاد است به مادر. به همان میزان كه جسم برای ادامه حیات به هوا و غذا نیازمند است، روح و باطن نیز به هدایت الهی و روح ربانی محتاج است. آرامش جان، زمینی حاصلخیز است كه دانه های "خواست و نیاز" در آن به خوبی می روید، نیازهای به حق خود را در یاد خداوند كه آرامش جان و قلب است، بكارید تا به خوبی تحقق یابند. خداوند همراه كسی است كه او همراه خداوند باشد. با توجه به خداوند و خواندن نام های او، همراهی و پشتیبانی خدا را به سوی خود جلب كنید. انسان همان است كه به آن توجه می كند، پس به خداوند توجه كنید تا الهی شوید! به خدا توكل كنید. هرچه ارتباط شما با خدا، "آن نیروی عظیم و خرد لایتناهی" بیشتر و بیشتر شود، آرامش و نشاط بیشتری را در خود تجربه می كنید و هر چه ارتباط شما با خدا محدودتر شود، ترس و اضطراب بیشتری بر شما چیره می شود. خداوند فرموده است: "اگر مرا یاری كنید، شما را یاری می كنم و قدم هایتان را استوار می گردانم." یار خدا بودن یعنی بر اساس قوانین الهی رفتار كردن، گناه نكردن، كمك به دیگران، نرنجاندن دیگران، احترام به والدین و غیره. "یار خدا بودن" در واقع همان "یاری كردن به خود" است.

راز دوم: مثبت فكر كنید


هر فكر، صورتی از انرژی است كه در جهت نیكی یا بدی خود تولید می كنیم. با اندیشیدن به افكار بهشتی با نیروی بهشتی مرتبط می شویم، شادی را احساس می كنیم و آفتاب سرور را هر جا كه رویم، می تابانیم. یاد بگیرید كه احساس هایتان را از طریق افكار مثبت مهار كنید. به دقت افكارتان را زیر نظر بگیرید و هنگامی كه یك فكر منفی هجوم می آورد، خودتان را وارسی و به جای آن یك فكر مثبت جایگزین كنید. ذهن مثبت، اوضاع مثبت را به خود جلب می كند. به خاطر داشته باشید كه عالم، به نیات ما پاسخ می دهد. افكار و عقاید ما به صورت انرژی از وجودمان ساطع می شود و به جهان بیرون راه می یابد و محیط سعی می كند آنچه را كه می خواهیم، به ما هدیه كند. راز توفیق آن است كه میزان انرژی خود را در جهت مثبت و صعودی افزایش دهیم و برای خود و دیگران همیشه بهترین ها را بخواهیم. چرا كه حتی اگر در مورد دیگران نیت بد و منفی داشته باشیم، آثار مخرب آن گریبانگیر خودمان می شود. چه زیباست كه بهترین نیات و آرزوها و افكار را برای خود و دیگران داشته باشیم تا به اوج آرامش و شادی برسیم.

راز سوم: قضاوت خود را به تأخیر بیندازید


در این جهان، هیچ حادثه ای برحسب تصادف نداریم و در همه وقایعی كه روی می دهند، لطف و رحمت الهی نهفته است. تمام حوادث برای ما پیام هایی دارند كه سبب تكامل روحمان می شوند. مثلاً شما می توانید پیام آن حادثه به ظاهر بد را بعد از گذشت مدت زمانی بفهمید و یا حتی ممكن است تا زمانی كه زنده هستید متوجه نشوید. زیرا بسیاری از این وقایع فراسوی ادراك ما و جزء اسرار الهی هستند و تلاش برای فهم حكمت خداوند با هوش محدودمان، مانند سنجش اقیانوس با پیمانه است. همچنین در ذهن الهی از دست دادنی ای وجود ندارد و اگر شما به ظاهر چیزی را از دست می دهید، معادل آن شیء و یا حتی بالاتر از آن را به دست خواهید آورد و تمام این اشیاء به عنوان وسیله ای برای تكامل و زیبایی روح شما هستند. بیایید كاملاً بپذیریم كه در هر موقعیت نامطلوب، نیكی پنهانی برای همه وجود دارد. "ساقی هر چه ریزد از لطف اوست."

راز چهارم: بر آرامش درونی تمركز كنید


در دل توفان هم، آرامش نهفته است. مهم نیست كه در هر زمانی از روز چه اتفاق بیفتد. هرچه مسائل به نظر مشكل و پردردسر بیایند و هرچه قدر هم كه بخواهیم كارهای زیادی را در آن واحد انجام دهیم، باید فقط به خلوتگاه درون خویشتن برگردیم و آرامش درونی پیدا كنیم. برای دسترسی به خلوتگاه درونی، چشم هایتان را ببندید و روشنایی آرام و ملایمی را درون خود تصور كنید. این فضا جایی است كه ضربان قلب شما به فرمان شما آرام می تپد- به آن جا بروید. از دور دست، استاد معنوی تان از راه می رسد؛ در گوشتان زمزمه می كند: "هرجا می توانید خوبی كنید، در هرچه می توانید، به هرشكل كه می توانید، هر وقت كه می توانید، به همه اشخاصی كه می توانید و تا زمانی كه می توانید." نور سفیدی فضای دلتان را آرام می كند، سپس بر این آرامش حاصل شده تمركز كنید.

راز پنجم: از آنچه هستید راضی باشید


بدن وسیله زندگی است نه جوهر آن. آن قدر كه ما انسان ها با ظاهر جسمی خود مشخص می شویم، یك درخت با تنه اش مشخص نمی شود. تجربیات ما باید مثل شاخه های درخت به ما شكل بدهد، ولی این كار را نمی كند. فقط جوهره وجودمان است كه با شرایطی محیطی از بین نمی رود، شكسته نمی شود و یا در معرض دید و بررسی دیگران قرار نمی گیرد. وجود داشتن، پرمعنا و پرمفهوم است: من وجود دارم، من هستم، من اینجا هستم، من در حال شدن هستم، تنها من هستم كه زندگی ام را می سازم و... هر كدام از ما انسان ها در این دنیا مأموریت خاصی داریم. با كمك كردن به دیگران و مهرورزی به آنان، باعث تكامل روحمان می شویم. رسالت اصلی ما در این دنیا بیدار شدن و بیدار كردن است و زندگی ما به منزله یك سفر است و هدف نیست. منظور از بیداری، فعال شدن در همه ابعاد وجود و همه زوایای زندگی است. مانند: بیداری روحی، بیداری جسمی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و... بیداری به زمان، مكان و خلاصه در یك كلام "بیداری الهی"!

راز ششم: به دستورات اخلاقی احترام بگذارید


از كنجكاوی كردن در زندگی دیگران دوری كنید. از خواندن نامه های شخصی و دفتر خاطرات محرمانه دیگران و گوش دادن به مكالمات خصوصی آن ها اجتناب كنید. بدون درزدن و اجازه گرفتن وارد هر مكانی نشوید. سعی در اثبات درستی نظرات و عقاید خود به دیگران نداشته باشید. تلاش نكنید كه به زور، افكار و عقاید دیگران را تغییر دهید. زیرا در صورت رعایت نكردن این دستورات، آرامش خود را بر هم می زنید. به پدر و مادر خود نیكی كنید. با آنان با صدای بلند صحبت نكنید. "بتی. جی. ایدی" می گوید: "زمانی كه شما به درگاه خداوند دعا می كنید، این دعاها به صورت شعاع های نورانی به طرف آسمان بالا می روند و فرشته ها برای اجابت آن به زمین می آیند. ولی در میان این شعاع های نورانی یكی از همه فوق العاده قطورتر و نورانی تر است و فرشتگان به محض مشاهده آن سریع به آن مورد رسیدگی می كنند. این پرتو قدرتمند و خیره كننده مربوط به دعای مادر در حق شما است. دعای مادر خالصانه ترین دعاهاست." چه زیباست به والدین خود از صمیم قلب احترام بگذارید و نیازهای آنان را تأمین كنید، زیرا كه مهر و نیكی به آنان، سبب آرامش و نشاط در شما می شود.

راز هفتم: دید جدیدی پیدا كنید


پرهای دم طاووس رنگارنگ هستند و هنگامی كه از زاویه ای خاص به آنها نگاه می كنید، درخشش و زیبایی بی نظیری دارند. خیلی از مسایل در زندگی، هنگامی ارزش خود را نشان می دهند كه از زاویه درست دیده شوند؛ ولی نگرش های متشابه و كلیشه ای، دیدن این زیبایی ها را مشكل می سازد. اگر به هر مسأله ای از زاویه ای درست نگاه كنید، در آن چیزهای باشكوه و زیبایی خواهید دید. سعی كنید همه چیز و همه كس را با چشم های تازه ای ببینید كه از طریق عادت، تیره و تار نشده اند. با این روش، شما می توانید ثروت های نامحدودی را كشف كنید. به خاطر داشته باشید كه اگر از زاویه ای درست به تمام چیزها و اشخاص نگاه كنید، هر شخص یا هر شیء از طرف خالقتان برای شما ارمغان و پیام زیبایی به همراه خواهد داشت. فلورانس می گوید: "تمام انسان ها همچون حلقه های طلایی هستند در زنجیره خیر و صلاح من."

راز هشتم: صفت های مثبت خود را افزایش دهید


از غیبت، تهمت، قضاوت نسنجیده در مورد افراد یا حوادث، حسادت، كینه، دروغ، جر و بحث كردن با دیگران و خلاصه رنجاندن دیگران به شدت پرهیز كنید. زیرا با انجام دادن این گونه اعمال تراكمی از نیروهای منفی را به دور خودتان جمع می كنید، كسی كه از این همه نیروهای منفی عذاب می كشد، خودتان هستید. زمانی كه به دیگران خوبی و كمك می كنید، تجمعی از نیروهای مثبت به دور خودتان فراهم می آورید و این نیروهای مثبت باعث آرامش و شادی شما می شوند، هنگامی كه وضو می گیرید، الكتریسیته های ساكن را به سطح بدن خود می آورید؛ آب نیز رسانا است و شما امواج آلفا (امواج آرامش بخش) تولید می كنید. با كشیدن مسح سر، این امواج را به كورتكس مغز انتقال می دهید و باعث می شوید كه ناحیه شلوغ ذهن آرام گیرد. با مسح پا، انتقال امواج آلفا را در اندام های پایینی سرعت می بخشید. بیشترین منطقه ای كه در روی كره زمین امواج آلفا دارد، كعبه است. زمانی كه شما نماز می خوانید و در جهت خانه خدا قرار می گیرید و ۷ قسمت بدن شما با زمین تماس پیدا می كند، امواجی را دریافت می كنید كه باعث آرامش شما می شوند. برای افزایش نیروهای مثبت خود می توانید در یك وان حمام، پر از آب و نمك، به مدت ۲۰ دقیقه قرار بگیرید. در بطری های رنگی آب خوراكی بریزید و به مدت ۲ ساعت در معرض نور شدید آفتاب قرار دهید؛ سپس آن ها را در یخچال بگذارید و در موقع لزوم بنوشید. بدون كفش و جوراب روی چمن راه بروید؛ زیرا طبیعت منبع انرژی نیروهای مثبت است.

راز نهم: حس ها را از همدیگر، جدا كنید


اغلب، ما به این مسأله توجه چندانی نداشته ایم كه حواس پنجگانه خود را از یكدیگر تفكیك و آن ها را به صورت مجزا از یكدیگر حس كنیم. ذهنتان را برای بالا بردن آگاهی حسی پرورش دهید. امروز بر بینایی تمركز كنید، فردا برمزه، روز بعد بر بویایی و ... مثلاً: زمانی كه در حال دوش گرفتن در حمام هستید، قطرات آب را روی بدن خود احساس كنید و از این كه باعث تمیزی و آرامش شما می شود، لذت ببرید. موقعی كه در حال غذا خوردن هستید فقط بر طعم و مزه غذا تمركز كنید. وقتی در حال ریختن چای در استكان هستید، به صدای ریزش آن گوش دهید. به این ترتیب، شروع به جدا كردن تجربیات حسی تان از یكدیگر كنید و از بابت هر كدام لذت ببرید.

راز دهم: وسایل اضافی را از محیط زندگی تان خارج سازید


اشیاء درون خانه تان را لمس كنید و از خودتان بپرسید آیا به این وسایل احتیاج دارم؟ كتاب ها را از درون قفسه بیرون بیاورید و ببینید آیا دوباره قصد خواندن این كتاب ها را دارید. هر شیء یادگاری را بررسی كنید و از خودتان بپرسید آیا هنوز لحظه ای را كه این شیء به یادم می آورد، برایم مهم و با ارزش هستند؟ لباسهایتان را باز كنید و توجه كنید كه آیا به تمام این لباس ها احتیاج دارید و از آخرین باری كه آنها را پوشیده اید چه قدر زمان می گذرد و آیا دوباره تصمیم به پوشیدن آنها دارید؟ بعد از این بررسی كاملی كه به عمل می آورید تمام وسایل و لباس های اضافی تان را یا به دیگران ببخشید و یا آنها را حراج كنید. زیرا كه هر شیء انرژی خودش را دارد و اگر به كار نرود در خانه به آب راكد تبدیل می شود. همچنین جای مناسبی برای جوندگان و پشه ها می گردند. پس باید مراقب باشید و بگذارید انرژی آزادانه جریان یابد و آب جاری گردد. اگر كهنه ها را نگه دارید، تازه ها جایی برای تجلی خویش نمی یابد. پس برای چرخش انرژی و پیشرفت در زندگی تان وسایلی را كه مورد احتیاج تان نیست از محیط خارج سازید.

نوشته : علی اصغر صرفه جو



چگونه از خوانده شدن ایمیل های مهمی که می فرستیم باخبر شویم؟

نوشته شده توسط :مجتبی گودرزی
چهارشنبه 17 شهریور 1389-01:22 ق.ظ

ممکن است برای هر فردی موقعیت هایی بوجود بیاد تا ایمیل های خاص و مهمی رو بفرسته و هر لحظه منتظر خونده شدن آن توسط طرف مقابل یعنی گیرنده و جوابش باشه، مثلا: پروپوزال های دانشجویی رو واسه اساتید فرستادن، یا ایمیل های تجاری و کاری، حتی ایمیل هایی که با مضامین عاطفی فرستاده می شن و … در این حین وقتی جواب ایمیلمون رو نمی گیریم می تونه واسه آدم حس های بدی رو بیاره که این حس ها مطمئنا بستگی به کاربری ایمیل فرستاده شده داره! برای اینکه بفهمیم ایمیلی که می فرستیم توسط گیرنده باز شده یا نه، خوشبختانه ابزار هایی وجود دارد.

سایت SpyPig.com این امکان رو محیا می کنه تا با وارد کردن آدرس ایمیل خودمون و عنوان نامه هایمان بتونیم یه جورایی نامه ها رو ردیابی کنیم و به محض خوانده شدن نامه توسط گیرنده، با ارسال ایمیل های اطلاع رسانی ما را باخبر کنه. عالیه نه؟

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

کار کردن باهاش به سادگی نوشتن یه پست الکترونیکی است. اول از همه در قسمت عنوان ایمیل باید سعی کنیم که عنوانی منحصر به فرد هم برای ناممون و هم در قسمت اطلاعات این سایت در نظر بگیریم که این عنوان نامه می تونه مخلوطی از نام گیرنده و عنوان بکار رفته باشه. باید دقت کنید تا عنوانی رو که در این سایت وارد می کنید عینا عنوان نامه مورد نظرتون باشه و عنوان نامه جدید با تمام نامه های قبلی که فرستاده اید هم فرق کند.

بعد از کلیک بر روی آیکون مورد نظر برای تایید باید در کمتر از ۶۰ ثانیه تصویری رو که انتخاب کردین رو بر روی صفحه نامه ای که می خواین بفرستین بچسبونید. باید صفحه ای که درش نامه رو می نویسید – این صفحه می تونه برپایه مب میل هایی مثل یاهو میل و گوگل میل باشه یا برپایه برنامه ای مثل Outlook مایکروسافت آفیس – حالت html رو فعال داشته باشه، در جیمیل حالت rich text این امکان رو دارا می باشد، برای کاربران موزیلا هم بهتر است که سایت SpyPig را در پنجره جدید و نه تب باز کنند و درست بعد از تایید کردن و قبل از رسیدن ثانیه شمار به ۰ عکسی رو که انتخاب کرده اند را drag & drop کنند بر روی پنجره ای که میل رو می نویسند.

در نهایت هم با ارسال نامه به همراه اون تصویری که در نامه دراپ کردین به محض باز شدن نامه به ایمیل شما پیام اطلاع رسانی داده خواهد شد. این تصویری که همراه نامه فرستاده می شود را هم می توان تمام بی رنگ یا سفید انتخاب کرد تا گیرنده متوجه آن نشود و یا تصویر دلخواه خود شما رو گذاشت.

منبع : چشم انداز فناوری اطلاعات



ضرب المثل های به روز شده

نوشته شده توسط :مجتبی گودرزی
چهارشنبه 16 تیر 1389-03:35 ب.ظ

اساتید و بزرگان ادبیات فارسی برای اینکه در آینده ای نه چندان دور، بعضی از ضرب المثل های اصیل ایرانی - به علت وجود بعضی از لغات و اصطلاحات - از بین نروند، تصمیم گرفتند که برخی از این ضرب المثل ها را به گونه زیر بازسازی کنند:

بیفستراگانوفه خالته، بخوری پاته نخوری پاته!
موش تو سوراخ نمی رفت ساید بای ساید به دمبش می بست!
آب در "آب سرد کن" و ما تشنه لبان می گردیم!
آب که سر بالا میره، قورباغه "هوی متال" میخونه!!!
پرادو سواری دولا دولا نمیشه!
نابرده رنج گنج میسر نمی شود --- مزد آن گرفت جان برادر که کلاه برداری کرد
"کافی میت" نخورده و دهن سوخته!
اسکانیا(scania) بیار باقالی بار کن!
گر صبر کنی ز قوره، لوپ لوپ سازی!
پاتو از پارکتت درازتر نکن!
هری پاتر آخرش خوشه!
قربون بند کیفتم، تا کارت سوخت داری رفیقتم!
گیرم پاپی تو بود فاضل --- از فضل پاپی تو را چه حاصل
ندیدیم اورانیم ولی دیدیم دست مردم!
ادکلن آن است که خود ببوید --- نه آنکه فروشنده بگوید
ماکرو ویو به ماکرو ویو می گه روت سیاه!
بزک نمیر بهار میاد آناناس با خیار درختی میاد!
یا منچستریه منچستری یا رُمیه رُمی(AS Rom)
سرش بوی پیتزای سبزیجات میده!!!
آنتی بیوتیک بعد از مرگ سهراب!


وصیت میلیونر آمریکایی

نوشته شده توسط :مجتبی گودرزی
چهارشنبه 16 تیر 1389-03:28 ب.ظ

:پس از مرگ یک میلیونر آمریکایی، معلوم شد که او تمام اموالش را به سه زن مسن که با او هیچ نسبتی نداشتند بخشیده است. در وصیتنامه مرد میلیونر آمده بود:" من در جوانی، به خواستگاری این سه خانم رفتم اما هیچ کدام درخواست ازدواجم را نپذیرفتند. بنابراین به کسب و کارم چسبیدم و میلیونر شدم، حال آن که اگر ازدواج کرده بودم نمی توانستم به این ثروت دست پیدا کنم. در واقع، من موفقیتم را مدیون این سه خانم هستم!"

امتحان پایان ترم

نوشته شده توسط :مجتبی گودرزی
چهارشنبه 16 تیر 1389-02:33 ب.ظ

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.

اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.

آنها به استاد گفتند:«ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.»

استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد امتحان بدهند.

چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند...

آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند، سپس ورقه را برگرداندند تا به سوالی که 95 نمره داشت پاسخ بدهند. سوال این بود: کدام لاستیک پنچر شده بود؟!


مغازه طوطی فروشی

نوشته شده توسط :مجتبی گودرزی
چهارشنبه 16 تیر 1389-01:41 ب.ظ

مردی به یك مغازه فروش حیوانات رفت و درخواست یك طوطی كرد. صاحب فروشگاه به سه طوطی خوش چهره اشاره كرد و گفت: «طوطی سمت چپ ۵۰۰ دلار است.»
مشتری: «چرا این طوطی اینقدر گران است؟»
صاحب فروشگاه: «این طوطی توانایی انجام تحقیقات علمی و فنی را دارد.»
مشتری: «قیمت طوطی وسطی چقدر است؟‌»
صاحب فروشگاه: طوطی وسطی ۱۰۰۰ دلار است. برای اینكه این طوطی توانایی نوشتن مقاله ای كه در هر مسابقه ای پیروز شود را دارد.»
و سرانجام مشتری از طوطی سوم پرسید و صاحب فروشگاه گفت: «‌ ۴۰۰۰ دلار.»
مشتری: «این طوطی چه كاری می تواند انجام دهد؟»
صاحب فروشگاه جواب داد: «صادقانه بگویم من چیز خاصی از این طوطی ندیدم ولی دو طوطی دیگر او را مدیر صدا می زنند.»


شرط بندی

نوشته شده توسط :مجتبی گودرزی
چهارشنبه 16 تیر 1389-01:39 ب.ظ

یک روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگترین بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح کرد. سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانک را ملاقات کند. و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده گذاری کرده بود، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت. قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانک برای آن خانم ترتیب داده شد. پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مرکزی بانک رفت و به دفتر مدیر عامل راهنمائی شد. مدیر عامل به گرمی به او خوشامد گفت و دیری نگذشت که آن دو سرگرم گپ زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند. تا آنکه صحبت به حساب بانکی پیرزن رسید و مدیر عامل با کنجکاوی پرسید راستی این پول زیاد داستانش چیست؟ آیا به تازگی به شما ارث رسیده است؟ زن در پاسخ گفت خیر، این پول را با پرداختن به سرگرمی مورد علاقه ام که همانا شرط بندی است، پس انداز کرده ام. پیرزن ادامه داد و از آنجائی که این کار برای من به عادت بدل شده است، مایلم از این فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که شما شکم دارید! مرد مدیر عامل که اندامی لاغر و نحیف داشت با شنیدن آن پیشنهاد بی اختیار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسید مثلاً سر چه مقدار پول؟ زن پاسخ داد 20 هزار دلار و اگر موافق هستید، من فردا ساعت 10 صبح با وکیلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندی مان را رسمی کنیم و سپس ببینیم چه کسی برنده است. مرد مدیر عامل پذیرفت و از منشی خود خواست تا برای فردا ساعت 10 صبح برنامه ای برایش نگذارد. روز بعد درست سر ساعت 10 صبح آن خانم به همراه مردی که ظاهراً وکیلش بود در محل دفتر مدیر عامل حضور یافت. پیرزن بسیار محترمانه از مرد مدیر عامل خواست کرد که در صورت امکان پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن به در آورد. مرد مدیر عامل که مشتاق بود ببیند سرانجام آن جریان به کجا ختم می شود، با لبخندی که بر لب داشت به درخواست پیرزن عمل کرد. > وکیل پیرزن با دیدن آن صحنه عصبانی و آشفته حال شد. مرد مدیر عامل که پریشانی او را دید، با تعجب از پیرزن علت را جویا شد. پیرزن پاسخ داد من با این مرد سر 100 هزار دلار شرط بسته بودم که کاری خواهم کرد تا مدیر عامل بزرگترین بانک کانادا در پیش چشمان ما پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن بیرون کند!

کمک به خیریه

نوشته شده توسط :مجتبی گودرزی
چهارشنبه 16 تیر 1389-01:31 ب.ظ

مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند.

مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید. نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟

وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگی‌اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی داد؟

مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمی‌دانستم. خیلی تسلیت می‌گویم.

وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی‌تواند کار کند و زن و 5 بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمی‌تواند از پس مخارج زندگیش برآید؟

مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه. نمی‌دانستم. چه گرفتاری بزرگی...

وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینه‌های درمانش قرار دارد؟

مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید. نمی‌دانستم این همه گرفتاری دارید...

وکیل: خوب. حالا وقتی من به اینها یک ریال کمک نکرده‌ام، شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟


موضوع انشا: خارجی ها

نوشته شده توسط :مجتبی گودرزی
چهارشنبه 16 تیر 1389-10:13 ق.ظ

پدرم همیشه می‌گوید "این خارجی‌ها که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده‌اند" البته من هم می‌خواهم درسم رابخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد. خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج می‌دانم.

تازه دایی دختر عمه‌ی پسر همسایه‌مان در آمریکا زندگی می‌کند. برای همین هم پسر همسایه‌مان آمریکا را مثل کف دستش می‌شناسد. او می‌گوید "در خارج آدم‌های قوی کشور را اداره می‌کنند"
مثلن همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است. ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد... البته آن قسمت‌های بی‌تربیتی فیلم را ندیدیم اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است، بازو دارد این هوا. اما در ایران هر آدم لاغر مردنی را می گذارند مدیر بشود. خارجی‌ها خیلی پر زور هستند و همه‌شان بادی میل دینگ کار می‌کنند. همین برج‌هایی که دارند نشان می‌دهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کرده‌اند.

ما اصلن ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛ فقط برنامه‌های علمی آن را نگاه می‌کنیم. تازه من کانال‌های ناجورش را قلف کرده‌ام تا والدینم خدای نکرده از راه به در نشوند. این آمریکایی‌ها بر خلاف ما آدم‌های خیلی مهربانی هستند و دائم همدیگر را بقل می‌کنند و بوس می‌کنند. اما در فیلم‌های ایرانی حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم می‌نشینند. همین کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود.

در اینجا اصلن استعداد ما کفش نمی‌شود و نخبه‌های علمی کشور مجبور می‌شوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش می‌شوند. مثلاً این "بیل گیتس" با اینکه اسم کوچکش نشان می‌دهد که از یک خانواده‌ی کارگری بوده، اما تا می‌فهمند که نخبه است به او خیلی بودجه می‌دهند و او هم برق را اختراع می‌کند. پسر همسایه‌مان می‌گوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شاید ما الان مجبور بودیم شب‌ها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم.

از نظر فرهنگی ما ایرانی‌ها خیلی بی‌جمبه هستیم. ما خیلی تمبل و تن‌پرور هستیم و حتی هفته‌ای یک روز را هم کلاً تعطیل کرده‌ایم. شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایه‌مان شنیدم که در خارج جمعه‌ها تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرف‌های پسر همسایه‌مان از بی بی سی هم مهمتر است.
ما ایرانی‌ها ضاتن آی کیون پایینی داریم. مثلن پدرم همیشه به من می‌گوید "تو به خر گفته‌ای زکی". ولی خارجی‌ها تیز هوشان هستند. پسر همسایه‌مان می‌گفت در آمریکا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی کلاس زبان می‌روند و آخرش هم بلد نیستند یک جمله‌ی ساده مثل I lav u بنویسند. واقعن جای تعسف دارد.

این بود انشای من


مهندس و برنامه‌نویس

نوشته شده توسط :مجتبی گودرزی
چهارشنبه 16 تیر 1389-02:38 ق.ظ

یک برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوایى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامه‌نویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامه‌نویس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامه‌نویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامه‌نویس بازى کند.

برنامه‌نویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائین می‌آید ۴ پا؟»

برنامه‌نویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند. بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامه‌نویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد و رویش را برگرداند و خوابید!


راننده تاکسی

نوشته شده توسط :مجتبی گودرزی
چهارشنبه 16 تیر 1389-02:16 ق.ظ

مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد، چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد… نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس… از جدول کنار خیابون رفت بالا… نزدیک بود که چپ کنه… اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چند ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود، تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه" راننده جواب داد: "واقعا تقصیر تو نیست… امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم… آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین جنازه کش بودم…!"

ماجرای گم شدن پیپ استالین

نوشته شده توسط :مجتبی گودرزی
چهارشنبه 16 تیر 1389-02:13 ق.ظ

یک هیئت از گرجستان برای ملاقات با استالین به مسکو آمده بود. بعد از جلسه استالین متوجه شد که پیپ اش گم شده و از رئیس «کا.گ.ب» خواست تا ببیند آیا کسی از هیات گرجی پیپ او را برداشته یا نه. بعد از نیم ساعت، استالین پیپش را در کشوی میزش پیدا کرد و فهمید که از اول اشتباه کرده و از رئیس «کا.گ.ب» خواست که هیئت گرجی را آزاد کند.

رئیس «کا.گ.ب» گفت:
متاسفم رفیق، تقریبا نصف هیئت اقرار کرده اند که پیپ را برداشته اند و بقیه هم موقع بازجویی مردند!




درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندهای روزانه:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox